نامه زینب[۱]… در حیاط مدرسه بودم، گشت می زدم تا بچه ها با دیدن ابهت اخم هایم، خرابکاری راه نیندازند. گشت میزدم و از بالا به پایین و از راست به چپ می رفتم، گرچه مجبور بودم با بچه ها سنگین رفتار کنم تا به قول معروف،پررو نشوند اما صداهای قشنگ کودکانه که می گفتند […]