به نام آن وجودی که وجودمان از وجودش شده موجود ….. مرا با آن خدایی حرف باشد که جان در دست او ، بامن نباشد به امید هزار و یک هزاران بدان حرف و حدیث و نامه باشد در این دریای بی حاصل چگونه توان بودن اگر اویی نباشد خدایی کز ترابی دون و پستش من و تو ما و او دنیا بباشد پدید آورده است و یک […]
در دل رویاها…
به نام خدای من و رویاهای منمی بندم چشمانم را و می بویم عطر عود و می چشم طعم موسیقی بتهوون را و با این حال شگرف می غلطم در رویاهای ناتمامم. هر نوتی از موسیقی دنیایی بلکه هم بیشتر برایم تداعی میکند و در دنیایی تازه تر و شیرین تر و خوش طعم تر […]
آمار بازدید مطالب من در ویرگول سال ۹۸
اگر دستاوردی را نتوانم اندازه بگیرم، چیزی در دست ندارم. اشتباه نشود، این به معنای تمایل به بهترین بودن و یا میل به اثبات چیزی نیست، اما تنها چیزی که میتواند برای بهتر شدن به من کمک کند یک نقشه راه است، از مسیری که طی کردهام، تا بدانم چه اثری از خود به جا […]
انتظار ها«دو»
مرضیه خانم، مادرمحمد، لبخند ملایمی به چشمان خسته محمد ارزانی داشته وگفت: پسرک مرد من، نگران نباش حال او خوب است، فقط کمی ترسیده و از ناراحتی فشارش افتاده. درآن لحظه محمد طوری خوشحال شد که خستگی نبرد را از یاد برد و درخلوت خود وخدایش،سپاسگزاری اورابه جای آورد که نذر اورا قبول کرده. با […]
انتظار ها«یک»
بسم الله الرحمن الرحیم انتظارها روزی بود و روزگاری ، شهری خرم در کشوری خرم تر وجود داشت که خرمشهر نامش بود. شهری به زلالی خلیج فارس واستقامت دماوند، خرمی آن از جنس خرمی جنگل حرا بود. در این شهر خرم انسان های خرمدلی هم سکنا داشتند. انسانهای پاکدلی همچون حاج مصطفی شاهد. حاج مصطفی […]
آیینه و دل،خودت قیاس کن…
به نام خدایی که دل را چون آیینه آفرید اینک که میخواهم دل و آیینه را به قیاس کشم نمی دانم کار سختی پیش رو دارم یا سهل ، شاید سخت باشد آینه را از دلی کین دار تشخیص دادن. به سبب نور ، درخشش و تلألو آیینه ، چه پلشت است که آن دل […]
باران زیباتر از همیشه…
به نام خدایی که در این نزدیکی است… حالم حال دیگر است اینک ، کاغذ ها و قلم ها توان نگاشتن آن دگرگونی هایم را به دستان ناتوان خود نمی یابند و ناگزیر حال آشوب حاکم بر دلم را با فریادهای سکوت هم پا می نمایم باشد که حالم حال دیگر شود. سکوت مرگبار اتاقم […]
نامه زینب…
نامه زینب[۱]… در حیاط مدرسه بودم، گشت می زدم تا بچه ها با دیدن ابهت اخم هایم، خرابکاری راه نیندازند. گشت میزدم و از بالا به پایین و از راست به چپ می رفتم، گرچه مجبور بودم با بچه ها سنگین رفتار کنم تا به قول معروف،پررو نشوند اما صداهای قشنگ کودکانه که می گفتند […]
من،پاییز،تو…
به یاد عشق جاویدان پروردگار یکتا به وقت عاشقی پاییز را در تو دیدم ، پاییز را در تو شنیدم ، پاییز را در تو بوییدم و پاییز را در تو خلاصه کردم ؛ اینک پاییز را برای تو می سرایم . ای یار هوای بارانی من ، تو نیز همچون من ببار ، چرا […]
“که فرات شـاهد سیراب لب تشنه اوست…”
سلام آقا… گوش فرا دهید،نوایی بس آشنا به گوش میرسد؛گویی صدای شیون آسمانیان و زمینیان است زنهار ؛ عرش و فرش میگریند . گریه آسمان خدا ، به خون سرخ بدل شده است، ببار ای خونین دل ، ای آسمان ببار که زمین و زمینیان بس تشنه اند. ترک ها ی لبان نینوا را گواه […]